گل. آبرفت. سرقت. ربایش. آجر. کمند. کنار. کرانه. کبریت. ظرف چرمی که در آن یخ می ریختند و شیشه های شربت را در آن می گذاشتند تا سرد شود. مشربه ای که از طلاطین دوخته، در سواریها بر قاش زین ببندند و به آن آب خورند. سرگین دامها که به شکل دایره جهت سوختن آماده کنند. آهار. کراحمال. بیماری پوستی. جاروی بزرگی که از ترکه های انار و به و ... بسازند. تخته های سرگین دامها که از زیر آغل جدا کنند و به مصرف سوخت برسانند. در دوره پیش از اسلام به معنی کمند،امروزه به معنی سرپیچ، دستار رشته دار، عمامه که بر سر ببندند، باندانا، بافتن (مو، حصیر)، دسته و بسته کردن، پارچه یا دستاری را به بدن یا سر بستن، بستن با طناب، دور چیزی پیچیدن، بستن. بصورت شلمه و چلمه در فارسی و بصورت Чалما به معنی عمامه در روسی وارد شده است.